ما سینه زدیم و بی صدا باریدند

ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم ... آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند

ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم ... آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند
ﺩﯾﺸﺐ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ. ﻭ ﺑﺎ
ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ .
ﻫﺮ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺧﺸﺘﯽ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ
ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ..
ﭘﺪﺭﻡ : ﭼﺮﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﺪ؟ﭼﺮﺍ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭ
ﭘﺨﺶﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺩﺍﺭﻡ ..
ﺻﺪﺍﯼ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ : ﺁﻗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ . ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ
ﺻﺤﻨﻪﺩﺍﺭ؟ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﭘﺨﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ؟ !!!!
...
وقتی که سیم حکم کند ، زر خدا شود
وقتی دروغ ، داور هر ماجرا شود
وقتی هوا، هوای تنفس ،هوای زیست
سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار ِیکی پاره استخوان
هنگامه ای ز جنبش دم ها به پا شود
وقتی به بوی سفره ی همسایه مغز وعقل
بی اختیار، معده شود اشتها شود
وقتی که سوسمار صفت پیش ِآفتاب
یک رنگ،رنگها شود و رنگها شود
وقتی که دامن ِشرف و نطفه گیر ِشرم
رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود
بگذار در بزرگی این منجلاب یأس
دنیای من به کوچکی انزوا شود
دید مجنون را یکی صحرانورد
در میان بادیه بنشسته فرد
ساخته بر ر یگ زانگشتان قلم
می زند حرفی به دست خود رقم
گفت ای مجنون شیدا چیست این
می نویسی نامه بهر کیست این
هر چه خواهی در سوادش رنج برد
باد صرصر خواهدش حالی سترد
گفت شرح حسن لیلی می دهم
خاطر خود را تسلی می دهم
می نویسم نامش اول وز قفا
می نگارم نامه مهر و وفا
نیست جز نامی از او در دست من
زان بلندی یافت قدر پست من
ناچشیده جرعه ای از جام او
عشق بازی می کنم با نام او
یاد دارم یک غروب سرد سرد
می گذشت از توی کوچه دوره گرد:
دوره گردم ، کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد وبغضش شکست
اول ماه است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!
بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
چهره اش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگش ترک برداشته
سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتر از این خواهرم دلگیر بود
مشکل ما درد نان تنها نبود
حتم دارم که خدا آنجا نبود!!!
باز آواز درشت دوره گرد
پرده اندیشه ام را پاره کرد
دوره گردم ، کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت: آقا سفره خالی می خرید!!!



فقط دعا کنید پدرم شهید بشه!
خشکم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟



فحش اگر بدهند آزادی بیان است ! جواب اگر بدهی بی فرهنگی! سوال اگر بکنند ازاد اندیشند! سوال اگر بکنی تفتیش عقاید است! تهمت اگر بزنند در جستجوی حقیقت اند! جواب اگر بدهی دروغ گویی! مسخره ات بکنند انتقاد است! جواب بدهی بی جنبه ای! تهدیدت اگر بکنند دفاع کرده اند! تهدید اگر بکنی خشونت طلبی! راهپیمایی اگر بکنن حق انهاست و عقیده خودشان است! راه پیمایی اگر بکنی ساندیس خوری یا به زور آمدی... بسیجی اگر باشی میشوی افراطی! جنبش سبزی باشند میشوند ازادی طلب . . . آری این است طنز تلخ روزگار ما . .

بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکتهای زنجیرهای در فرانسه خرید میکرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق.
صندقدار یک خانم بیحجاب و اصالتاً عرب بود. صندوقدار نگاهی از روی
تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را میگرفت اجناس او را با
حالتی متکبرانه به گوشه میز میانداخت. اما خانم باحجاب که روبنده بر چهره
داشت خونسرد بود و چیزی نمیگفت و این باعث میشد صندوقدار بیشتر عصبانی
بشه !
...


آدمها مثل كتابند برگرفته از مطالب جالب ، از روی بعضيها بايد مشق نوشت و لذت برد ، ازروي بعضيها بايد جريمه نوشت ، بعضيهارو بايد نخوانده كنار گذاشت وبعضيها رابايد چندبار خواند تا معني شان رافهميد .

به این ماه از پنجره محک نگاه کنید
در این ماه هزاران مادر هنگام سحر دست به آسمان بر می دارند و هزاران کودک
شبانگاه آرزو های خود را با ماه شریک می شوند ... این ماه را با عشق نقاشی
کنیم و طرح نوع دوستی و زندگی بکشیم.
این روزها بهترین فرصت برای حمایت از کودکان مبتلا به سرطان است.

من روزه ام، گرسنه ام و تشنه ام ولی
همسایۀ گرسنه ام انگار روزه نیست
آبی به من دهید .. که این روزه باطل است...

بسته راهِ نفسم بغضُ و دِلم شعلهِ وَر است
چون يتيمي كه بهِ او،
داده كسي...

