!!!

دخترک پای اتاق عمل با چشمای لرزون به پرستار نگاهی کرد و گفت:
من بابام پول نداره،میشه قبل از عمل بمیرم...؟

كفش ...

پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید
خانم! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید
زن در حالی که گل را از دستش میگرفت
نگاه پسرك را روي كفش هايش حس كرد
چه كفش هاي قشنگي داريد
... ......زن لبخندي زد و گفت:

برادرم برايم خريده است.
دوست داشتي جاي من بودي؟؟
پسرك بي هيچ درنگي محكم گفت : نه !
ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم
تا من هم براي خواهرم كفش مي خريدم.
*چقدر خود را در برابر عظمت نگاه پسرك كوچك و خوار ديد

همه روزه روزه بودن...


دیـشـب گـرسـنـه بـود دخـتـری کـه مُـرد ...

چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش ؛
و
هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول ...
دیـشـب از سـفـر رسـیـد ...
مـکـه رفـتـه بـود!!!....
اینجاست که این شعر معنا پیدا میکنه....
.
همه روزه روزه بودن...همه شب نمازکردن...همه ساله حج نمودن...سفرحجازکردن...به مساجدومعابد همه اعتکاف جستن...زملاهی و مناهی همه احتراز کردن....به خدا هیچکس را ثمر انقدر نباشد ...که به روی نا امیدی در بسته باز کردن.

عادت ...

عادت می‌کنیم

به اعتصاب غذای ناخواسته
وقتی …
بابا نان ندارد !

کاش ...

کـاش در کودکـــــــی می ماندیم . . .
جایی که تنها تلخـــــی زندگـــیمان شربت تَبمــــــان بود

يك لقمه نان حلال... !!

نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي. آقاتقي يك ماست‌بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي‌دهد تا آبي كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مي‌بندد حلال باشد. آقا تقي مي‌گويد: آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و .
بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روي زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.

دايي من كارمند يك شركت است. او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!
...

ادامه نوشته