!!!

دخترک پای اتاق عمل با چشمای لرزون به پرستار نگاهی کرد و گفت:
من بابام پول نداره،میشه قبل از عمل بمیرم...؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی
|

دخترک پای اتاق عمل با چشمای لرزون به پرستار نگاهی کرد و گفت:
من بابام پول نداره،میشه قبل از عمل بمیرم...؟

دیـشـب گـرسـنـه بـود دخـتـری کـه مُـرد ...
چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش ؛
و
هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول ...
دیـشـب از سـفـر رسـیـد ...
مـکـه رفـتـه بـود!!!....
اینجاست که این شعر معنا پیدا میکنه....
.
همه روزه روزه بودن...همه شب نمازکردن...همه ساله حج نمودن...سفرحجازکردن...به مساجدومعابد همه اعتکاف جستن...زملاهی و مناهی همه احتراز کردن....به خدا هیچکس را ثمر انقدر نباشد ...که به روی نا امیدی در بسته باز کردن.

عادت میکنیم
به اعتصاب غذای ناخواسته
وقتی …
بابا نان ندارد !