انزوا
وقتی که سیم حکم کند ، زر خدا شود
وقتی دروغ ، داور هر ماجرا شود
وقتی هوا، هوای تنفس ،هوای زیست
سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار ِیکی پاره استخوان
هنگامه ای ز جنبش دم ها به پا شود
وقتی به بوی سفره ی همسایه مغز وعقل
بی اختیار، معده شود اشتها شود
وقتی که سوسمار صفت پیش ِآفتاب
یک رنگ،رنگها شود و رنگها شود
وقتی که دامن ِشرف و نطفه گیر ِشرم
رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود
بگذار در بزرگی این منجلاب یأس
دنیای من به کوچکی انزوا شود
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۲ ساعت توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی
|
بس قصّه که بر خلق شمردم ز غمت