ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟! ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!
جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..! ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟ "تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز , ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟!
دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست, دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟!
چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا ; ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی
|
بس قصّه که بر خلق شمردم ز غمت بس قصّه که زیر خاک بردم ز غمت گر شادی تو در غم این مسکین است تو شاد بزی که من بمردم ز غمت ************************ در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را ××××××××××××××××××× دستِ من و تو نیست اگر نوکرش شدیم
خیلی حــســیــن زحمتِ ما را کشیده است !
******************************* ما را برای نوکریت افریده اند دنیا بدون سینه زدن لذتی نداشت ************************ هر که نوکـــر به کسی گشت، همــان نوکر مانـــد !!! هر کســـــی نوکــر دربـار تو شد آقــــــــــــــــا شد ... ************************************** نفس بده که نفس پای این علم بزنم نفس بده که فقط از حسین دم بزنم سرم فدای قدمهات آرزو دارم که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم