X
تبلیغات
کشکول درد
دردهاي دل نسلی را میگویم که صدای راویان فتح دلها و آسماناها را شنیدند و سوختند
 در غروبی سرد سرد ...

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می گذشت از توی کوچه دوره گرد:

دوره گردم ، کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد وبغضش شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست

 ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!

بوی نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته 

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم دیدم که بابا پیر بود

بدتر از این خواهرم دلگیر بود

مشکل ما درد نان تنها نبود

 حتم دارم که خدا آنجا نبود!!!

باز آواز درشت دوره گرد

  پرده اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم ، کهنه قالی می خرم

 دست دوم جنس عالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید

 گفت: آقا سفره خالی می خرید!!!

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در شنبه هفتم دی 1392  |
 دلم شکسته...

دلم شکسته، دلم را نمی خری آقا؟

مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا؟
اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم؛
تو آبروی کسی را نمی بری آقا ...

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در سه شنبه سوم دی 1392  |
 تنگی نفس ...



کربلا,کربلا,کربلا,کربلا...

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در دوشنبه دوم دی 1392  |
 دل تنگ ...

جـــامـــانده های قافله ء اربـــعیــــن تـــو

آقــــا دوای درد دل خـــــــود کـجــا کننـد؟
جــا تنگ بوده است و یـا ما اضـــافه ایـم
مردم به چشم طعنه نگاهـی به ما کنند
باشـــد حســـیـــن؛ کــــرببلا مال خوبهـا
بـــدها بگو که عقده دل با چـه وا کننــد؟

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در دوشنبه دوم دی 1392  |
 فقط دعا کنید پدرم شهید بشه!

فقط دعا کنید پدرم شهید بشه!

خشکم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟
گفت:آخه بابام موجیه!
گفتم خوب انشاالله خوب میشه، چرادعاکنم شهید بشه؟
آخه هروقت موج میگیردش وحال خودشو نمیفهمه شروع میکنه منو ومادرو برادر رو کتک میزنه! ، امامشکل مااین نیست!
گفتم: دخترم پس مشکل چیه؟
گفت: بعداینکه حالش خوب میشه ومتوجه میشه چه کاری کرده.شروع میکنه دست وپاهای همهمون را ماچ میکنه ومعذرت خواهی میکنه.حاجی ماطاقت نداریم شرمندگی پدرمون را ببینیم.حاجی دعاکنید پدرم شهیدبشه وبه رفیقاش ملحق بشه...
برای سلامتی خودشون و خانوادشون صلوات ...

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در یکشنبه یکم دی 1392  |
 شب یلدا ...


گویند که شب یلدا بلندترین شب سال است ،

انگار که شام غریبان ندیده اند ...

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در شنبه سی ام آذر 1392  |
 مدافعان حرم...




آخــــر به جــــنون و صـــد محن می آییم
آماده جنــــگ تـــــــــن به تن مــــی آییم
دستـــــــــور دهــــــی حضرت زینب والله
از تهران به دمشق لطمه زنان می آییم

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392  |
 طنز تلخ

فحش اگر بدهند آزادی بیان است ! جواب اگر بدهی بی فرهنگی! سوال اگر بکنند ازاد اندیشند! سوال اگر بکنی تفتیش عقاید است! تهمت اگر بزنند در جستجوی حقیقت اند! جواب اگر بدهی دروغ گویی! مسخره ات بکنند انتقاد است! جواب بدهی بی جنبه ای! تهدیدت اگر بکنند دفاع کرده اند! تهدید اگر بکنی خشونت طلبی! راهپیمایی اگر بکنن حق انهاست و عقیده خودشان است! راه پیمایی اگر بکنی ساندیس خوری یا به زور آمدی... بسیجی اگر باشی میشوی افراطی! جنبش سبزی باشند میشوند ازادی طلب . . . آری این است طنز تلخ روزگار ما . .

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392  |
 قربون کبوترای حرمت ...


در ایــــن هـــــوا کـــــه گرفتــــست و گــــاه بارانیست
هـــــوا هــــــــــوای زیــــــارت هــــــوا خـــــراسانیست

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در دوشنبه هجدهم آذر 1392  |
 بانوی محجبه

بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق.
صندق‌دار یک خانم بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود. صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت. اما خانم باحجاب که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی بشه !

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392  |
 از چه نوع آرایشی استفاده میکنی؟
از دختری جوان و چادری پرسیدند،از چه نوع آرایشی استفاده میکنی؟گفت اینها را:
برای لبانم....راستگویی
برای صدایم...ذکر الله
برای چشمانم...چشم پوشی از حرامها
برای دستانم...کمک و یاری به مستمندان

برای پاهایم....ایستادن برای نماز
برای قامتم...سجده کردن برای الله
برای قلبم...حب الله
برای عقلم....دانایی
برای خودمم...ایمان به وجود الله

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در سه شنبه دوم مهر 1392  |
 ** ما چقدر فقيريم! **

روزى مرد ثروتمندى دست پسر بچه‌ كوچك خود را گرفت و به تماشاى روستايى ‌برد تا نشان دهد روستائيان با چه فقر و مشكلاتی زندگى مى‌كنند تا او قدر زندگى‌اى را كه دارد بداند.
مرد و پسرش به روستا رفتند و يك شب را در خانه به ظاهر محقر يك خانواده روستايى به سر كردند.
فرداى آن‌ روز كه روستا را ترك مى‌كردند، در حال بازگشت، پدر از پسرش پرسيد: خوب، پسرم ديدى روستائى‌ها چگونه زندگى مى‌كردند؟
پسر گفت: آرى.
پدر از پسرش پرسيد: متوجه شدى زندگى آنان چه حال و هوائى داشت؟
...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در جمعه یکم شهریور 1392  |
 آدمای دلتنگ ...
آدمای دلتنگ ...

وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن ...
یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری ...
یکم ثابت میشن ...
یواش یواش چشماشون پر اشک میشه !!!
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392  |
 ادمها ...

آدمها مثل كتابند برگرفته از مطالب جالب ، از روی بعضيها بايد مشق نوشت و لذت برد ، ازروي بعضيها بايد جريمه نوشت ، بعضيهارو بايد نخوانده كنار گذاشت وبعضيها رابايد چندبار خواند تا معني شان رافهميد .

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392  |
  یادمان باشد از این کار «ابایی» نکنیم...
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بسازیم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم
...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392  |
 شب قدر
شب قدر است و من قدری ندارم ...

چه سازم توشه قبری ندارم ...
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در یکشنبه ششم مرداد 1392  |
 وجدان
متاسفانه بعضی ها هستند که :
بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛
بی آب ، دو هفته ؛
بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی "وجـــدان" ، خـیلی....
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در شنبه پنجم مرداد 1392  |
 محک

به این ماه از پنجره محک نگاه کنید

در این ماه هزاران مادر هنگام سحر دست به آسمان بر می دارند و هزاران کودک شبانگاه آرزو های خود را با ماه شریک می شوند ... این ماه را با عشق نقاشی کنیم و طرح نوع دوستی و زندگی بکشیم.

این روزها بهترین فرصت برای حمایت از کودکان مبتلا به سرطان است.

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در دوشنبه سی و یکم تیر 1392  |
 نگفتیم چرا؟
ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟!
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!

جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..!
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟

"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز ,
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟!

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست,
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟!

چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا ;
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در دوشنبه سی و یکم تیر 1392  |
  این روزه باطل است...

من روزه ام، گرسنه ام و تشنه ام ولی
همسایۀ گرسنه ام انگار روزه نیست
آبی به من دهید .. که این روزه باطل است...

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392  |
 ؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در پنجشنبه بیستم تیر 1392  |
 خوشبختی ...
شخصی به بودا گفت “من خوشبختی می خواهم”
بودا پاسخ داد : نخست “من” را حذف کن که حکایت از نفس دارد ؛ سپس “میخواهم” را حذف کن که حکایت از میل و خواسته دارد… اکنون آنچه که با تو باقی می ماند خوشبختی است !
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در جمعه سی و یکم خرداد 1392  |
 فُحشِ پدر...

بسته راهِ نفسم بغضُ و دِلم شعلهِ وَر است

چون يتيمي كه بهِ او،

داده كسي...

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392  |
  اللهم تقبل منا هذا القلیل
خیلی حال میده یه بچه خوشگل دنیا بیاری!

خیلی حال میده تو کوچیکی همه جا از ادبش و تو بزرگی از اخلاق و صفا


و صمیمیتش حرف بزنند!


خیلی حال میده به سنین جوانی که رسید وقتی نگاش کنی دلت بره!

خوشگل،خوشتیپ،شیک...


خیلی حال میده وقتی حرف ِ امام میاد وسط دیگه بی خیال همه چیز بگه


می خوام برم و تو بگی خدا یارت مادر!


ولی از همه اینا باحال تر می دونی چیه؟


اینه که وقتی بعد چندین سال چشم انتظاری استخونای پسر خوشتیپتُ


بیارن،کفن ُبگیری سمت آسمون و آروم بگی:


اللهم تقبل منا هذا القلیل .

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392  |
 اشرف مخلوقات
مردم شهر ندارند حسی به تمنای کودک ژولیده زجر که تمام عمرش به کاسه صبر به گدائی محبت می گردد , ما چه هستیم انسان اشرف مخلوقات
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در شنبه سی و یکم فروردین 1392  |
 عمو پرویز گفت :

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در شنبه سی و یکم فروردین 1392  |
 قیصر کجایی .. ؟

سرا پا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم

اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است آورده‌ایم
اگر داغ شرط است ما برده‌ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم

گواهی بخواهید: اینک گواه
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در شنبه دوم دی 1391  |
 چیزی دیگه ندارم بگم ...

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391  |
 !!!

دخترک پای اتاق عمل با چشمای لرزون به پرستار نگاهی کرد و گفت:
من بابام پول نداره،میشه قبل از عمل بمیرم...؟

|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391  |
 كفش ...
پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید
خانم! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید
زن در حالی که گل را از دستش میگرفت
نگاه پسرك را روي كفش هايش حس كرد
چه كفش هاي قشنگي داريد
... ......زن لبخندي زد و گفت:

برادرم برايم خريده است.
دوست داشتي جاي من بودي؟؟
پسرك بي هيچ درنگي محكم گفت : نه !
ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم
تا من هم براي خواهرم كفش مي خريدم.
*چقدر خود را در برابر عظمت نگاه پسرك كوچك و خوار ديد
|+| نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي / ناصر استادرحیمی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391  |
 
 
 
بالا